شهر پرث استرالیا

شهر پرث استرالیا

سوپرایز

سه شنبه وقتی علی امد خونه یه جوری بود، یه جور خوب ، تا من و می دید می خندید ، فهمیدم یه خبریه هر چی بهش گفتم چی شده می گفت: هیچی ، چیزی نشده . بعد از یه چند بار پرسیدن دیدم هیچی نمی گه منم دیگه نپرسیدم رفتم تو اشپزخونه ظرفها رو بشورم ظرفها داشت تمام می شد دیدم ظرف غذاش رو نیورد (حرصم می گیره وقتی  تازه تمام ظرفها رو شستستی سینک خالیه دوباره ظرف بذاری توش ) خودم رفتم سره کیفش که ظرفش رو بردارم چشمم افتاد به یه بسته بندیه سفید با ارم اپل این شکلی شدمتعجب. ,ولی همون لحظه هم از خودم حرصم گرفت که سوپرایزش رو خراب کردم .

من عاشق سوپرایز کردن و سوپرایز شدنم حتی با چیزهای کوچیک . و این بهترین سوپرایزی بود که می تونستم داشته باشم اخه اصلا انتظارش رو نداشتم (همیشه یا تولد یا سالگرده ازدواجه و ادم می دونه که بالا خره یه خبری هست) که خودم یه کوچولو خرابش کردم . ولی با این حال خیلی خوب بود. بسته بندیش و از همه مهمتر این که داده بود پشتش متن حک کرده بودن  همه چیزش عالی بود یه سوپرایز عالی.

بیچاره کلی برای این سوپرایز زحمت کشید بود ، دوشنبه بسته رسیده بوده در خونه و علی قبل از اینکه من برسم ، اومده خونه  تا بسته رو بگیره ولی پست چون کسی خونه نبوده یادداشت گذاشته بوده که زنگ بزنید کی هستید  ، علی هم برای اینکه دوباره بسته نیاد دره خونه بهشون میگه من خودم میام میگیرم و سه شنبه صبح زود کلی راه رفته بود تا دفتر TNT  و خودش بسته رو گرفته بود .

کادوم یه IPOD بود .

 

 

حالا نگید چه ندید به دیدها، بیشتر اون جنبه معنویش برام مهم بود که اینجا نوشتم . در واقع برای تشکر کردن.


  
نویسنده : perthcity ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها : روزانه