شهر پرث استرالیا

شهر پرث استرالیا

تلفن

خوب ، اون خانم ایرانی که اومده بود تو کلاسمون دیروز رفتن ادلاید و من خیلی متاسف شدم چون خانم خوبی بود و شاید می تونستیم دوستایه خوبی باشیم.

قیل از رفتن در مورد کارتهای تلفن و این که ما چطور به ایران زنگ می زنیم از من سوال کرد که بد ندیدم اینجا هم بنویسم .

در ۶ ماه اولی که اینجا اومده بودیم ما هم از کارتهای تلفن استفاده می کردیم ولی اصلا ازشون راضی نبودیم اول اینکه باید هزار تا شماره می گرفتی دوم اینکه همیشه تو وصل شدن مشکل داشت و این طوری کلی از اعتبارمون رو هدر می داد و سوم اینکه در اکثر مواقع صدا خیلی بد بود.

خلاصه علی دست بکار شد و با یه سرچ تو اینترنت چند تا نرم افزار برای تلفن زدن پیدا کرد که در حال حاضر ما از این یکی استفاده می کنیم.

وقتی وارد سایت شدید از قسمت دانلود ، نرم افزار رو دانلود کنید و بعد عضو بشید می تونید هم اول عضو بشید بعد نرم افزار رو دانلود کنید.نیشخند

بعد تو قسمت Buy Credit ، کردیت بخرید و بعد به هر کجا که خواستید زنگ بزنید.

نکات مهم ::::

1. واحد پول به یورو هست و شما باید مقداری که می خواید از حسابتون برداشته بشه رو به یورو  وارد کنید.

2.تلفن زدن به بعضی از کشورها مجانیه  از جمله استرالیا یعنی شما می تونید به هر کجای استرالیا مجانی زنگ بزنید.

3. به خاطر سرعت بالایه اینترنت هیچ مشکلی برای صدا ندارید.

4. می تونید به تلفن ثابت زنگ بزنید (حتی تو ایران )، می تونید SMS بزنید  (حتی به  خط موبایل های ایران ).

5.در کل هم هزینش کمتر هست.

 

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : متفرقه

 

چند وقت پیش داشتم کتاب کاترین کبیر رو می خوندن یه قسمتیش برام خیلی جالب بود می خواستم اینجا هم بنویسمش.

صفحه۴٣٢ پاراگراف ۴ نوشته :

"امروز هر کس قدر شعور و اطلاع دارد می داند ملتی در خور ازا دی است که در ان،هر فرد پلیس خود باشد و بر امیال و طمع خویش دهانه بزند و بداند که نباید چیزی بگوید یا کاری انجام دهد که برای دیگری مضر و موهن باشد ولی مردم قرن هجده تصور می کردند ازادی عبارت است از این که انسان هر چه میل دارد بکند.......... .

 افراد از کودکی طوری تربیت گردند که بتوانند با ازادی خو بگیرند .."

من همیشه فکر می کردم چرا مردم اینحا همیشه سعی می کنند کارهاشون رفتارشون حتی حرف زدنشون طوری باشه که دیگران رو ناراحت و اذیت نکنه ، بعد پیش خودم می گفتم حتما برای اینکه نمی خوان  وجهشون از نظر اجتماعی بد بشه و هر جایی به خوبی ازشون یاد بشه . البته این هم یکی از دلایلش هست .  ولی از وقتی که این مطلب رو خوندم فکر می کنم این ناشی از تربیت و فرهنگشون هست و این واقعا تو ذاتشونه از بچگی یاد گرفتن که باید به تفکر و عقاید دیگران احترام گذاشت .

 و این یعنی از ادی که تو بتونی کاری که دوست داری رو بدونه نگرانی از توبیخ شدن و مسخره شدن از طرف دیگران ، انجام بدی.

(البته منظور از هرکاری ، طبق قوانین هر کشور هست.و معمولا تو کشور های پیشرفته و دموکرات کارهایی ضد قانون است که باعث سلب اسایش مردم بشه. )

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : متفرقه

5

دیشب گربه یکی از همسایه ها راهش گم کرده بود اومده بود خونه ما.

ساعت ١٢:٣٠ دیدم صدایه جرینگ جرینگ میاد پا شدم بیرون رونگاه کردم دیدم هیچی نیست یه هو از پایین پنجره صدایه میو میو اومد.انقدر هم میوش سوزناک بود دلم براش سوخت ولی نمی شد راهش بدیم تو.

یه خانم ایرانی اومده تو کلاسمون یک ماه اومدن اهل خوزستانن . ولی احتمالا تا ٢ هفته دیگه میرن ادلاید شوهرش اونجا کار پیدا کرده.خیلی خانم خوبیه کلا خوزستانیها خیلی خون گرمن.

اون اوایل شبا که می خواستیم به خوابیم خیلی نگران بودم .همش یاده این فیلمهای که تو ایران نشون میدادند می افتادم که یه هو یه ادم روانی شب وارد خونه ملت میشه و می کوشدشون اخه خونهایه اینجا که درو پیکر نداره هرکسی خیلی راحت تا در پشت اتاق می تونه بیاد. یه شب خوابیده بودیم یهو چراغ سنسوریه بیرون روشن شد و بعد از ١ دقیقه خاموش شد . وای که چقدر ترسیدم.

باز یه شب دیگه ساعت ١ و ٢ شب بود خوابیده بودیم که صدایه ترمز شدید یه ماشین اومد من همش فکر می کردم الان می خوره به دیوار خونمون میاد تو اخه از این اتفاق ها می افته ، ولی ماشینه خورد به جدول پارک روبرو خونه این تیکه جلویه ماشینش کنده شد و رفت.

ولی در کل با این وضع خونه ها به نظر من امنیتش خیلی خوبه فقط اون منطقه ها که ابجینرالها هستند خیلی بهش اعتبار نیست .

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزانه

4

امروز روز کارگره و همه جا تقریبا تعطیله . روز کارگر رو تو هر ایالتی برای خودشون جدا جشن می گیرن .تو پرث اولین دوشنبه ماه مارس در کانبرا و نیو سات ولز اولین دوشنبه اوکتبر و...  .

خلاصه اینکه امروز تعطیلم و تو خونه . بعد از کلی امدم سر سایتم.

تصمیم دارم درسم رو ادامه بدم . و الان دارم میرم کلاس زبان . دلم می خواد ترم دیگه ثبت نام کنم اما علی می گه زبانت رو بیشتر قوی کنی بهتره ممکنه درسها سخت باشه و خسته و زده بشی .ولی من فکر نمی کنم زده بشم.

شنبه مهمون داشتیم اولین مهمونی بود که تو عمر دادم .سخت نبود خسته هم نشدم ولی اون طور هم که دلم می خواست نشد انگار همه چی بهم ریخته بود و من همین طور این ور اون ور می دویدم. تازه فقط هم دونفر مهمون داشتیم.یه بچه ناز کوچولو هم داشتند .ماشاالله تا اومد یه کم بازی کرد بعد مامانش بهش غذا داده .بعد من بغلش کردم با اینکه دومین بار بود ما رو میدید.ولی سرش رو گذاشت رو شونه من و می خواست بخوابه انقدر بامزه بود.بد دیگه مامانش برد خوابوندش و تا وقتی رفتن این بچه خواب بود.بچه به این ارومی (ماشاالله) نعمته.

نزدیک ٢۵٠ $ برای این مهمونیه ۴ نفر خرج کردم همش هم الکی .می خواستم مثلا نوشیدنی بدم یه سری چیز خریدم بعد پشیمون شدم یه سری چیز دیگه خریدم همش هم می ترسیدم کم بیاد زیاد زیاد می خریدم.

شنبه هم قبل از اینکه مهمونها بیان به علی گفتم یه گرد گیری و یه جارو بزن گفت تو که تازه اینجا رو تمیز کردی (٣ روز قبل تمیز کرده بودم)گفتم همه جا خاک نشسته و فقط همین جا رو بزن ، خلاصه کلی غر زد و گفت ما دیگه مهمونی نمی دیم منم گفتم نمی خواد خودم میکنم. بعدش پا شد کمکم انجام دادا ولی خیلی ناراحت شدم دیگه هیچ کاری بهش نگفتم.

بعد از اینکه مهمونها رفتند تا ساعت ٢ بیدار بودیم زنگ زدم مامانم از مهمونی براش تعریف کردم . بعد رفتیم بخوابیم ولی من خوابم نمی برد پا شدم ظرف ها رو شستم  بعد هم نشستم پا تلوزیون تا ساعت ۵ .

یک شنبه هم تو خونه موندیم و هیجا نفرتیم.تنها کاره مفیدی که کردم موهای علی کوتاه کردم.

 

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزانه