شهر پرث استرالیا

شهر پرث استرالیا

 

وای خودم چقدر کیف می کنم وقتی میام تو وبلاگم .

چقدر تمیز و سفیده.

چقدر دل بازه.

مژهمژهمژه

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

اتیش سوزیه Kings Park

در مورد Kings Park قبلا نوشتم. این پارک رویه یه تپه بلنده که کاملا رویه شهر دیده داره. دامنه این تپه تا کنار ساحل رودخونه میرسه و تمام شیب ابن دامنه پر از درخته و از جاده کنار ساحل که نگاه می کنه درست مثل جنگل های شمال ایرانه.

چند هفته پیش وقتی با قطار داشتیم می رفتیم شهر دیدم یه قسمت خیلی بزرگی از دامنه تپه سوخته و برگ در ختهای قسمتهای دیگه که نسوخته از شدت حرارت زرد شده و اون تپه به اون خوشگلی مثل گر گرفته ها شده.خیلی دلم سوخت واقعا حیف بود.

حالا چند روز پیش تو اخبار نشون داده که اون کسی که اتیش رو راه انداخته رو پیدا کردن و عکسش رو تو اخبار نشون داد که اگه کسی دیدش گزارش بده.

  درست کردن اتیش تو طبیعت ممنوعه و تا 60000 $ جریمه داره.

البته اونی که Kings Park رو اتیش زده از عمد این کارو کرده و اون جریمش خیلی سنگین تره.

طبیعت اینجا انقدر بکر و قشنگه که ادم رو وادار می کنه ازش محافظت کنه .نمی دونم این پسره چطور دلش اومده این کارو بکنه.

 

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : متفرقه

 

تویی که به اسم صار کامنت می ذاری.

می خواستم جوابت رو ندم چون  باید با یک ادم سادیسمی همین کار و کرد ولی دیدم انگار خیلی از خودت خوشت اومده و فکر کردی که خیلی باهوشی که تونستی بدون لینک کامنت بذاری نه عزیزم من این کارو قبل از اینکه تو بدنیا بیایی بلد بودم.

بهتره بدونی که می دونم که از کجا هستی و حتی ادرست رو هم دارم.برای اینکه مطمئن بشی می دونم که بابلی هستی اسم خیابونیم که توشی رو هم می دونم.

تو اگه از نظر روحی روانی سالم بودی وقتت رو تلف این کارا نمی کردی. 

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

3

دیروز رفتیم فری منتل beach .چقدر خوش گذشت اب انقدر تمیز بود که کفه ساحل رو می دیدیم دریا موجهای ملایمی داشت اب هم مثل دفعه قبل سرد نبود.

ساعت 4 رفتیم تا 7. شام هم برده بودیم تا خیلی رمانتیک در کنار ساحل و موقع غروب خورشید بخوریم ولی هم خیلی خسته شده بودیم هم پر ماسه . دیگه برگشتیم خونه.

شنبه هم رفتم IKEA می خواستم یه میز کوچیک بگیرم برای کنار مبلها و یه میز تحریر برای خودم اما چیز خوبی نداشت .

ملبورن از شدت گرما اتش سوزی شده امروز یه ویژه برنامه گذاشتن مستقیم از ملبورن و هی گزارش می دن. مثل موقعه انتخابات یا جشن نیکوکاری خودمون که هی همین طور ازمحله حوزها گزارش می دن.

ولی واقعا وضعیت ملبورن در حده یه فاجعه است . تو اخبار می گفت یه خانواده 5 نفره تو ماشینشون سوختن .چون باد میاد یه هو اتیش زبانه می کشه ممکنه خیلی با اتیش فاصله داشته باشی ولی یه هو ببینی ماشین کناریت اتیش گرفته.خدا رحم کنه.

عوضش تو یه ایالت دیگه سیل اومده چندین متر.

 

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ٥:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : روزانه

دومین روزانه

دیروز ساعت ١٠:٣٠پا شدم و تا عصر که علی اومدیکم  چیزهای که از ایران اورده بودیم رو جمع جور کردم کتاب خوندم و شام درست کردم و پای تلویزیون بودم .اها، یه کاره مهم هم کردم به دوستم زنگ زدم. زنگ زدن به دیگران یکی از کارهای مهم زندگی منه چون این کار برام خیلی سخته .سبز

عوضش امروز ساعت ٧ پا شدم رفتم حمام کلی اوقات تلخی کردم با علی ، ساعت ٩ وقت واکسن cervical cancer vaccine  داشتم ساعت ٨:٣٠ دیدم کارت بیمه مون لایه پاسپورتها مونده علی هم پاس ها رو برده سر کار.  منتظر.دیدم اگه دیر بشه خیلی زشته برای همین دیگه با عجله رفتیم پاسها رو برداشتیم و خدار و شکر به موقع رسیدیم.

بعد از دکتر رفتم کاروسل دو تا باکس برای حبوبات و سبزی خشکها خریدم. طبق معمول یه دوری هم تو فروشگاه ها زدم که چشمم به یه کیف خوشگل افتاد نمی دونستم چی کار کنم هی می گفتم لازم نیست ولی از اون ور هی چشمک می زد من و بخر. برش داشتم  که کسی برش نداره رفتم جاهای دیگه فروشگاه رو هم دید زدم و هی فکر کردم بخرم نه خرم متفکر. اخرش نتونستم جلویه خودم رو بگیرم و خریدمش.

سر راه برای خودم یه  Boost و ازKFC  هم یه Twister خریدم ساعت 12 رسیدم خونه غذام و خوردم و تا 4 خوابیدم نمی دونم چرا انقدر می خوابم فکر کنم افسردگی گرفتمناراحت.

4دیدم دیگه الان علی می رسه پا شدم سبزی و حبوبات ها رو جا دادم ظرفها رو شستم ماکارانی درست کردم خربزه خنک قاچ کردم.خوشمزه

دیگه کارام تمام شده بود که علی هم رسید. تو صندوق، نامه ها رو اورد دیدم من یه نامه دارم از Cervical Cancer Prevention Program تعجب،بعد فهمیدم برای تست یک ماه پیش  pap smear که داده بودمه، اوناهم نامه داده بودن که برای دفعه دیگه بهم زمان تستم رو یاد اوری می کنند و ... .  دستشون درد نکنه.

الان هم که نشستم پای کام و درام چرت و پرت می نویسم.

برای بعد هم قرار شام بخوریم و روش خربززززززززه.

 

 

 

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : روزانه

اولین روزانه

دیروز هوا گرم بود خیلی گرم انقدر که حس نشستن پشت کام رو هم  نداشتم .

تا ساعت ١٢ خوابیده بودم بعد پا شدم دوتا تخم مرغ نیمرو کردم هم به جایه صبحانه هم ناهار خوردم و در همین حین هم فیلم کانال ٧ رو دیدم، از این فیلمهای که  تو زمان گذشتس، بد نبود، تا ساعت ٢ . بعد اومدم یکم پا کام یه چرخی تو سایتها زدم قالب وبمم عوض کردم چندتا قالب خوشگل پیدا کردم اما این پرشین کوفتی قبول نکرد.

بعدش مامانم زنگ زد هنوز گوشیو نذاشته بابام زنگ زد. امروز هم تولد احسانه. نشد دیشب بهش زنگ بزنم از بس رو هم رو هم الو شلیل هلو خورده بودم حالم بد بود سر درد داشتم با حالت تهوع امشب باید بهش زنگ بزنم.

بعد از تلفن بابا هم شام ته چین درست کردم برای اولین بار، بد نشد.

ساعت ٧ هم علی اومد شام خوردیم. اون تلوزیون نگاه می کرد من هم یکی از کتابهای رو که از ایران خریده بودم رو می خوندم (بادبادک باز) .کتاب قشنگیه از وقتی این کتاب رو خوندم احساسم به افغانی ها عوض شده بیچاره ها اونام خیلی سختی کشیدن.

اینجا هم افغانی زیاده و واقعا بعضی هاشون ادمهای خیلی مهربون و نجیبی هستند البته بعضی هاشون.

  
نویسنده : perthcity ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : روزانه